X
تبلیغات
نماشا
رایتل

پرواز تا خورشید
جایی برای شنیدن و گفتن تا کتمان دلیل حسرتمان نگردد 
قالب وبلاگ

این کلمات (ببخشید که اسم بهتری براش پیدا نکردم) تحت عنوان *شعری زیبا از ویکتور هوگو* در سایتی به نمایش گذاشته شده بود. به نظر شما...؟! 

...

شاه ایران

شاه ایران، نگران و هراس آلود، سکونت دارد ذ
زمستان در اصفهان، تابستان در تفلیس
در باغ، یک بهشت واقعی غرق گل سرخ
بین گروهی مردان مسلح، از ترس بستگانش
و همین باعث می شود که گاه برای تخیل بیرون رود
او یک بامداد، در دشت، یک چوپان دید
چوپان پیری که پسرش را همراه داشت ، پسر زیبای جوان .
از او پرسید : اسمت چیست پیرمرد؟
پیرمرد که در میان بزغاله هایش می رفت و می خواند، آوازش را قطع کرد و گفت:
اسمم کرم است
خانه ام پای یک تخته سنگ معلق زیر یک بام است که از نی ساخته ام
و آنجا با پسرم زندگی می کنم که دوستم می دارد و به همین دلیل است که آواز می خوانم
همانطور که سابقاً حافظ می خواند و حالا سعدی می خواند
و همانطور که زنجره در ساعت ظهر جیرجیر می کند
در آن هنگام، جوانک با چهره حجب آلود و دلنشین
دست پدر نغمه سرایش را بوسید و او باز به خواندن پرداخت
همانطور که حالا سعدی می خواند، همانطور که سابقاً حافظ می خواند
شاه گفت:
آیا این دوستت دارد؟ با آنکه پسرت است؟....

[ شنبه 2 مرداد 1389 ] [ 04:02 ب.ظ ] [ نوید دانایی هوشیار ] [ نظرات (3) ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

لینک دوستان
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 41071