X
تبلیغات
نماشا
رایتل

پرواز تا خورشید
جایی برای شنیدن و گفتن تا کتمان دلیل حسرتمان نگردد 
قالب وبلاگ

تو سلول سلول بدنم درد رو حس می کنم. سرماخوردگی یا آنفولانزا یا یه مرض دیگه فرقی نداره ، مهم اینه که از درد خوابم نمی بره. این معتادای بیچاره حق دارن ترک نمی کنن! اما مشکل اصلی من چیز دیگست. من غالباْ سعی می کنم پرستار خوبی باشم.از طرف دیگه تو دوره ی بیماری خیلی عذاب می کشم و تلفیق این دو مورد باعث میشه که در طول مدت بیماری شدیداْ پر توقع (شما بخونید نازنازو !!!)  میشم و دلم میخواد صد برابر پرستاریمو بکنن. اما هیچ وقت در این زمینه شانس باهام نبوده. هر بار به نحوی از تیمار محروم میشم. پرستارم در سفره ، پرستارم از خودم بیمارتره ، پرستارم میزبان فلان همایشه و...

این بار اما پرستارم ...

خیلی شرم آوره آقای فلان فلان ، مدیر عامل ... ، رییس هیات مدیره ی ... ، عضو ... ، مشاور ... ،  دارنده ی عنوان ... دلش بخواد ازش پرستاری کنن و  اگه بی پرستار موند بغض گلوشو فشار بده؟

این عقدهه بغض شده و بد جوری داره خفم می کنه . من فلان فلان نیستم ، فقط یه پسر بچم که مریضم و مامانم نیست و بفض دارم. راسته میگن مردا همیشه پسر بچه می مونن؟

حالم خیلی خرابه داغونم داغون...


[ پنج‌شنبه 4 شهریور 1389 ] [ 05:03 ق.ظ ] [ نوید دانایی هوشیار ] [ نظرات (5) ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

لینک دوستان
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 41071