X
تبلیغات
نماشا
رایتل

پرواز تا خورشید
جایی برای شنیدن و گفتن تا کتمان دلیل حسرتمان نگردد 
قالب وبلاگ

شب چو در بستم و مست از می نابش کردم 

ماه  اگر حلقه  به  در کوفت  جوابش کردم 

دیدی  آن ترک ختا  دشمن جان  بود  مرا 

گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم 

دل که خونابه ی غم بود و جگرگوشه ی درد 

بر سر آ تش جور تو کبابش  کردم

منزل مردم بیگانه چو شد خانه ی چشم 

آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم

غرق خون بود و نمی مرد زحسرت فرهاد 

خواندم افسانه ی شیرین و به خوابش کردم 

زندگی کردن من مردن تدریجی  بود 

آن چه جان کند تنم عمر حسابش کردم

[ سه‌شنبه 15 تیر 1389 ] [ 01:51 ب.ظ ] [ نوید دانایی هوشیار ] [ نظرات (2) ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

لینک دوستان
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 41071