X
تبلیغات
نماشا
رایتل

پرواز تا خورشید
جایی برای شنیدن و گفتن تا کتمان دلیل حسرتمان نگردد 
قالب وبلاگ

سلام

رسم بدی داره این دنیای...

اگه نباشی و هی خودتو با هزار پشتک و وارو تو دید نگه نداری                  کسی یادی ازت نمی کنه.

ما که عادت کردیم شما هم عادت می کنید.

سرم شلوغ بود و البته هنوز هم هست ، اما نمی خوام فراموش بشم .             واسه همین اومدم یه سلام و یه ... و خداحافظ.

یه نظر کوچولو التفات کنین یادم نره زندم!

بالا و پایین جهان موافق ارادتون.....


‌«فرصت»

مردی در کنار ساحل دورافتاده ای قدم میزد.                  مردی را درفاصله دور می بیند که مدام خم                        می شود و چیزی را از روی زمین برمی دارد                       و توی اقیانوس پرت می کند. نزدیک تر می شود،           می بیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل             می افتد در آب میاندازد.

- صبح بخیر رفیق،خیلی دلم می خواهد بدانم                چه می کنی؟
- این صدفها را در داخل اقیانوس می اندازم .                      الآن  موقع مد دریا است و این صدف ها را به              ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم                     از کمبود اکسیژن خواهند مرد.
- دوست من!حرف تو را می فهمم ولی در این             ساحل هزاران صدف این شکلی وجود دارد.                      تو که نمی توانی آنها را به آب برگردانی خیلی               زیاد هستند و تازه همین یک ساحل نیست.                 نمی بینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمی کند؟
مرد بومی لبخندی زد و خم شد ودوباره صدفی              برداشت و به داخل دریا انداخت و گفت:

"برای این یکی اوضاع فرق کرد.

[ چهارشنبه 27 مرداد 1389 ] [ 03:52 ب.ظ ] [ نوید دانایی هوشیار ] [ نظرات (4) ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

لینک دوستان
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 41071